یوگانیدرا

احساسات و حواس:

در یوگانیدرا، پس از ریلکس کردن قشر حسی حرکتی مغز، تمرین وارد مرحله تحریک احساسات می شود. در تمام بدن، سلول هایی وجود دارند که نه تنها به پالس های عصبی الکتریکی طبیعی حساس هستند، بلکه به محرک های مکانیکی مانند فشار، تماس، دما و … هم حساسیت دارند. اگرچه ما خیلی به آنها توجه نمی کنیم، اما این سلول ها در حقیقت اندام های کوچک حسی هستند که اطلاعات را از قسمت های مختلف بدن جمع آوری کرده و به جایگاه عمیقی در مغز می فرستند. عصب شناسان این نقاط را در مغز شناسایی کرده اند و مهمترین آنها نقاطی هستند که مربوط به مصرف آب و غذا، گرما و سرما، رنج و لذت هستند.

هنگامی که ما نقاط مربوط به سرما و گرما و رنج و لذت را بیدار می کنیم، در واقع مراکزی از مغز را تحریک می کنیم که مسئول ایجاد هماهنگی بین درون بدن و محیط بیرون هستند. هر یک از این مراکز دریافت کننده ای برای تعادل اولیه بدن ما هستند و تحریک دوتایی یا جفتی آنها در یوگانیدرا، هم به تعادل کمک می کند و هم عملکرد ناخودآگاه آنها را تحت کنترل در می آورد.

در یوگانیدرا، با توسعه و تحریک احساسات مختلف، تجربیاتتان نیز یادآوری می شود. وقتی شما یک میوه خاص را می چشید، در همان لحظه آن را تجربه می کنید اما پس از گذشت چند روز، چند هفته یا چند ماه، فقط می توانید آن تجربه را تصور کنید. نمی توانید به کمک ذهن، تجربیات گذشته را به لحظه حال بیاورید. مشابه همین، تجربیات مختلف افراد طی زندگیشان در گذشته دفن شده است. آنچه در ذهن باقی می ماند، دانش، خاطره و واکنش هاست اما تجربه باقی نمی ماند. تجربیاتی که ما در زندگی روزانه کسب می کنیم، به ساماسکارا تبدیل می شوند. این ساماسکاراها ریشه و علت تمامی سرکوب ها و انسدادهای ما هستند. به محض اینکه این انرژی های سرکوب شده، راهی به بیرون بیابند، تجربه شدید و پر سرو صدایی در ذهن به وجود می آید. در این حالت می بینیم که افراد میلرزند، با صدای بلند گریه می کنند یا فریاد می زنند. در یوگانیدرا، زمانی که سراغ دامنه ای از حس ها می رویم، این ساماسکاراها را به سطح هوشیاری می آوریم، به همان نقطه تجربه. اگر ساماسکارا یکبار دیگر تجربه شود، برطرف شده و از بین می رود. این روندیست که یوگانیدرا تمامی انبار ساماسکاراها را در سطوح عمقی ذهن پاک می کند و از بین می برد. این همچنین به معنی آن است که شما قادر هستید درک بیشتری از ذهن خود داشته باشید. پس از شنیدن یک موسیقی زیبا که از آن خوشتان می آید، قطعا می توانید آن را بخاطر بیاورید. حتی ممکن است آن را تصور یا احساس کنید. اما اگر بتوانید چشم هایتان را ببندید و موسیقی را در درون بشنوید، دقیقا همانند آنکه در بیرون شنیدید، یک تجربه انفجاری است که تمام ساختار ذهن را تغییر می دهد. به همین دلیل، در یوگانیدرا، تجربه رنج و لذت، سرما و گرما، سبکی و سنگینی در ذهن باید مشابه تجربه واقعی به سطح آورده شوند. اگر سعی می کنید حس سنگینی را احساس کنید، باید طوری بدن را سنگین حس کنید که قادر به تکان دادن دست یا پایتان نباشید. یا اگر گرما را حس می کنید، باید آن را طوری حس کنید که خیس عرق شوید. این حالت، تجربه کردن، است. فقط حس کردن گرما کافی نیست. باید آن را تجربه کنید. باید یک تجربه زنده باشد.

سوآمی ساتیاناندا ساراسوآتی

ارائه شده در سمینار ۲۰ آگوست اسپانیا

همچنین ببینید

بعضی از تاثیرات نشستن درازمدت روی بدن

سر بر اثر نشستن زیاد خون لخته شده و به طرف مغز می‌رود و امکان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*