مورچه و سلیمان

 

morcheh va solayman02


روزی حضرت سلیمان مورچه‌ای را در پای کوهی دید که مشغول جابه‌جا کردن خاک‌های پایین کوه بود.

از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می‌شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابه‌جا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می‌خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی‌توانی این کار را انجام بدهی.

مورچه گفت: "تمام سعی‌ام را می‌کنم…!"

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می‌گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می‌آورد …

morcheh va solayman01

چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی‌مان را بکنیم،

چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست …

همچنین ببینید

به دنبال آرامش

عده ای که در جستجوی آرامش و صلح درون بودند نزد پیری رفته و از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*