آیینه و شیشه

shisheh & Ayneh02

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست …

عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می‌بینی؟

گفت: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟

گفت: خودم را می‌بینم !

عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی‌بینی !

آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"

اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی

این دو شی شیشه‌ای را با هم مقایسه کن:

shisheh & Ayneh01

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند.

اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند !

تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری …

همچنین ببینید

به دنبال آرامش

عده ای که در جستجوی آرامش و صلح درون بودند نزد پیری رفته و از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*